تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - این سپیدِ شکوهمند

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


پنجشنبه 4 آذر 1395

این سپیدِ شکوهمند







زمستان کودکی هایم نگاه خیره ای بود از این سمت به آن سوی پنجره تا به آسمان سنگین


که ، کی قرار است زمین را بپوشاند از آن دانه های ریز و سپید


تا به شوق لمس سرمایش آدم برفی کج و کوله دوست داشتنیم را با دست هایی یخ زده و بینی قرمز


و لب هایی سرشار از لبخند میان پرتاب های گهگاه گلوله های برفی به سوی هم بسازیم


آن وقت اولین دانه که سقوط می کرد دلم بی قرار هزاران بار می رفت تا پای پنجره و برنگشته

 
دوباره پای پنجره بود


بی قرار دانه های سپید رنگی بودم که هنوز نیامده و سلام نداده در دهان زمین ذوب می شدند


و من خسته از این سرک کشیدن های مکرر شب را به خواب می رفتم


تا صبح ِ سپید رنگ ِ شکوهمند


که می گفت:


زمین به خواب عمیقی فرو رفته است


تا صبحِ رستاخیزِ بودن




4 آذر95،
حسِ مبهم
روزهای برفیتون بخیر :)