تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - رونوشت زندگی، هفتم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


سه شنبه 4 آبان 1395

رونوشت زندگی، هفتم





کار رنگ گلدان که تمام می شود، اول متعجب نگاهش می کنم

بعد تا مدت ها به آن میخندم...

خنده دار شده بود، انگار که حس زیبای شناسی ام از کار افتاده باشد و من

با بی تفاوتی رنگ های  درهم برهم بر رویش پاشیده باشم

می گویم به خاطر کمبود تعداد رنگ هایم است

پول به دستم بیایید می روم چند رنگ جدید می خرم

بعد مدام ذهنم کشیده می شود به سفید تیتانیوم و...

این دیگر چه شاهکاریست خلق کرده ام!!!

خواهرم که می آید خانه گلدان را می بیند و می گوید چه خوشگل شده است

می گویم شوخی می کنی؟

می گوید نه....

با خودم فکر میکنم چرا این روزها هیچی راضی ام نمی کند؟!!

هرکاری که میکنم، هر حرفی که می زنم... هیچ چیز راضی ام نمی کند...





4 آبان

روزای بارونیتون خوش :)
حس مبهم سماء