تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - لطفا عقب بایست!!

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


سه شنبه 13 مهر 1395

لطفا عقب بایست!!




اولی: خیلی دوست دارم قدرت اینو داشته باشم که ذهن آدما رو بخونم

دومی: از خوندن ذهن آشناهام و... می ترسم

سومی: هرکسی یه مشت آت آشغال اون ته تهای ذهنش داره که فهمیدنشون جالب نیست، بهتره بذاریم برای خودشون بمونه

دومی: اگه من از ذهنیات کسی که دوستش دارم با خبر بشم و اون آت و آشغالا رو بفهمم، ممکنه ازش متنفر بشم

سومی: چرا به این فکر نمی کنی که اون به آشغالای ته ذهنت پی ببره؟!

اولی: دیگه دوست ندارم ذهن کسی رو بخونم!



خیلی وقت ها چیزهایی رو دوست دارم که نمی دونیم دور و اطرافش رو یک سری حقیقت پوشونده

که ما تو اون لحظه اول نمی بینیمش ، یک سری حقیقت ها که بغل دستمون هستن و ما...

همون موقع که آرزو می کنیم که کاش فلان چیز اتفاق بیافته

و بعدش که بهش نمی رسیم کلی گریه و زاری که: خدایا برای تو که کاری نداره

یه وقت هایی هست نشستیم بیرون گود و اونقدر مست اون زیبایی های ظاهر قضیه میشیم که نمیدونیم اصلا چه خبره؟!

این چیزایی که نمی بینیم حقیقت های دور و برمونه که وقتی لمسشون می کنیم

 تازه می فهمیم که ای دل غافل چقدر بی خبر بودیم و هستیم و...

از این به بعد اگه چیزی خواستی، همیشه یه نشون بزرگ توی ذهنت پر رنگ میشه  که :

ببین ، یکم عقب تر وایسا ، یکم دورتر از جایی که دید درست و حسابی داشته باشی،

حالا قشنگ نگاه کن، اینه حقیقته ماجرای به ظاهر قشنگ. شاید قشنگی داشته باشه اما

یه چیز کاملا متضاد خودش رو محکم بغل کرده و ازش جدا نمیشه...

 می فهمی چی میگم؟!

ببین دوست عزیز،

عقب تر بایست...





پ.ن: اول سلام،
دوم دیرادیر پاییزتون مبارک ،
سوم ایام سوگواری تسلیت،
چهارم دیالوگ ها واقیست.


یاحق
شاد باشید
حسِ مبهم، سماء