تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - عشقانه ای برای هیچ

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


دوشنبه 22 شهریور 1395

عشقانه ای برای هیچ



دلگیر به کلمات خیره می شوم

مدام راه می روم ، بلند بلند حرف میزنم، شعر می خوانم

می نشینم رو بروی کاغذها

پراکنده می گردم درون ذهنم و هیچ...

دلگیر به کلمات خیره می شوم، وقتی که به تقلا نشسته ام، و سر ریز نمی شوند

که بگویم:

" پرده اتاقم به زبان شعر سخن می گوید

در فصل مردن

وقتی نبض زمین

زیر پایم سرد می شود

ومن... "

گسسته می شود و کلمات تکه و پاره جان می دهند روی کاغذ

از آرزوهای آبی بگیر ، تا آن عریانی هوسناک شب که روی چهره ها پرده می اندازد...!

دوباره راه می افتم، چای می نوشم...

چندباره پشت پنجره می ایستم و دلگیر خیره می مانم به آسمان که :

" پنجره عریانی باران را نمی فهمد

وقتی که پشت آن نایستاده باشی..."

حالم بد می شود

چه کلمات مزخرف و تیکه پاره ای چیده ام کنار هم

دست می اندازم و دفتر خط خطی روزمرگی هایم را میبندم

صدایشان قطع می شود

اما من، همچنان لبریز هستم

لبریز از چیزی که هرآن ممکن است درونم سقط شود

لبریز از عاشقانه ای که برای هیچ باید سرود






پ.ن 1:طبق معمول، فی البداهه ای از هذیان های ذهنی


وقتی دربرار کلمات کم می آورم!!!


پ.ن 2: دلم باران می خواهد

از ان باران های موسمی ، از آن رگبار های فصلی


پ.ن 3: دلم طنز نوشتن هم میخواد!! ( چه چیزها! )





شاد باشید
حس مبهم ، سماء