تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - جا مانده!!

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 31 مرداد 1395

جا مانده!!




خودش را جا گذاشته بود

یادش نمی آمد  کجا!

کنار پنجره یا همان نیمکت همیشگی؟!

توی آن گل فروشی هنگام بوییدن رز های سرخ ?!

یا نه!

زیر  آن نگاه های یواشکی ِ ...!

درست در آن عصر برفی که دانه های برف فرود نیامده،  در دهان زمین آب می شدند...

جا مانده بود...

شاید در جایی ، در اعتقادی ، در تصویری ، در کلمه ای،  در انعکاسی، در انعکاس نگاهی ...!

یادش نمی آمد چطور؟!

نگاهش  گیر کرده بود به رز های هلندی مخملی سرخ رنگ

که خودش را در انعکاس نگاهی ...

نمی دانست چطور، تنها همین یادش مانده بود

گونه های سرخ از سرمایش، زیر دانه های برف و بینی یخ زده اش که مست بوی رز بود

لبخند های یواشکی اش  و انعکاس ِ نگاه ِ یواشکی آن ور گل ها...

بیرون زده بود

هوا سرد بود و دست هایش یخ، از درون می سوخت و از بیرون یخ زده بود

می رفت که بنشیند پشت پنجره و همان لیوان همیشگی اش

اما دیگر خودش نبود

جایی گیر کرده بود

جایی جا مانده بود...

در انعکاس نگاهی شاید!



" عشق را ای کاش زبان سخن بود " شاملو



1: این متن ارز چندانی ندارد و چنگی به دل نمی زند!!


2: یک فی البداهه نویسی ست برای به کار انداختن این مخیله به سکون نشسته لعنتی!!!

3: می خواستم چیزی بگویم! اما به جانِ عمه ام یادم رفت! :دی




شاد باشید
حسِ مبهم. سماء