تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - کشتهـ عشـق...

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


دوشنبه 28 تیر 1395

کشتهـ عشـق...




مدت ها پیش بود که یک رباعی از مولانا شنیده و خوانده بودم:

با درد بساز چون دوای تو منم

در کس منگر که آشنای تو منم

گر کشته شدی مگو که من کشته شدم

شکرانه بده که خون بهای تو منم



راستش نمی فهمیدم یعنی چی؟! در اصل به معنایش شک داشتم، سراغ معنایش هم نمیرفتم!

تا آنکه همین چند روز پیش کتابی خرید ( عطارد، کاظم بهمنی)

چشمم خورد به حدیث قدسی اوایل کتاب:

» هرکس مرا طلب کند ، مرا می یابدو هرکه مرا بیابد،

مرا خواهد شناخت و هرکه مرا بشناسد،

مرا دوست خواهد داشت و هرکه مرا دوست بدارد،

عاشقم می شود و هرکه عاشقم بشود ، من نیز عاشقش می شوم

و من عاشق هرکسی که بشوم ، او را می کشم و هرکس را بکشم،

خون بهای او گردن من است و من خودم خون بهای او هستم «


گر کشته شدی مگو که من کشته شدم


عاشق بودن سخت است. نیست؟

عاشق بودن ، پاک زیستن و مردن در راه او...!

سخت است آن هم در این عصر وسوسه و هوس!

و درست شبیه این حدیث می ماند:


» مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَ ماتَ ماتَ شهیدا

پس آن که عاشق شد، پاک شد، و زمانی که بمیرد شهید مرده است «

این یکی را سال ها پیش در کتاب " منِ او "  ( رضا امیر خانی) خواندم.

هربار که میخواندمش دلم زیر و رو میشد...

(شاید بعضی ها این نوشته را در کتاب امیرخانی نقد کرده اند که منظور عشق عرفانی است و نه زمینی!

 من می گویم از فرش به عرش رفتن بود.)





عاشق باشید

سماء ، حسِ مبهم :)