تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - و خدایـی کهـ در ایـن نزدیکــی ... ؟!

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


سه شنبه 8 تیر 1395

و خدایـی کهـ در ایـن نزدیکــی ... ؟!



پانزده ساعت تمام را در اوج گرما و ... تحمل می کرد تا افطار شود

به فکر حلیم و آش و شله زرد و سفره تمام لحظات را سپری می کرد

اصلا جان می داد برای آن لحظه از افطار که الله اکبر اذان را گفته و نگفته

یک قلپ از لیوان آب را خورده یا نخورده لقمه نان و پنیر و سبزی را

 با قاشق های آش پشت سرش ببلعد و جوری تند تند افطار کند

و چای و خرما و زولبیا و بامیه بخورد تا وقت کم نیاورد

تا یه وقت نتواند از پلو خورشتی که

 روی گاز عطرش تا هفت خانه آن ور تر را برداشته است بخورد!!

اصلا اصل روزه گرفتن  همین بود دیگر...!! پانزده ساعت با مردم فقیر هم دردی کنیم و

 آن وسط ها

فقط کمی هی غر بزنیم که تشنه هستیم و یا گشنه...

آن وسط ها کمی هم پشت سر خانم همسایه حرف بزنیم که نمی دانی دیروز ...؟!!

آن وسط ها کمی تهمت بزنیم که اصلا از سر و ریخت یارو معلوم است که...؟!

آن وسط ها کمی ، کم فروشی کنیم و گران بی اندازیم به مردم که

مبادا یه وقت از جماعت جا بمانیم...!

آن وسط ها ...

راستی گفتم دیروز آقای همسایه را دیدم که...؟!

چقدر از این دخترک بدم می آید... و اصلا جلوی رویش قربان صدقه نمی روم

و پشت سرش حرف نمی زنم و ...

کاش یادمان بیاید که وقتی روزه می گیریم

یعنی تمام وجودمان باید روزه باشد

اینکه زبانمان به دروغ نچرخد و دستمان کم نفروشد و نگاهمان...

آخ از این نگاه های نا به جا...!!

راستی، فردا شب قدر است

یادم باشد حسابی توبه کنم و قرآن به سر صدای العفو العفوم را بالا ببرم و

 میان دعای جوشن کبیر، هق هقم بالا برود که خدایا، ببخش مارا

و بعد فردا یادم برود که دیشب، چه شبی بود، جایت خالی، عجب صفایی داشت

حسابی سبک شدم

راستی گفتم این زنِ همسایه...؟!!

ما که از این چیزها ندیده ام، اگر شما هم دیدید، ندیدید!!

کمی خودمان را دست پایین تر بگیریم، شاید بالاتر برویم!!








طاعات قبول

حسِ مبهم