تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - رو نوشتِ زندگـی، پنجم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 23 خرداد 1395

رو نوشتِ زندگـی، پنجم







روزهایی هست که درست همانند روزهای دیگرت

وقتی غرق در روزمرگی هستی،

وقتی مثل همیشه ساعت مشخصی از خواب برمی خیزی، کارهای روزانه ات را انجام میدهی

از مسیرهای همیشگی عبور می کنی ، آدم های آشنایی را می بینی

حرف میزنی، می خندی، فکر می کنی ، هرچند دقیقه یکبار ساعتت را چک میکنی ، ...

درست در میان همین روزمرگی های عمیق که تو را بلعیده اند،  به ناگاه حس می کنی که

باید بایستی، باید عمیق تر شوی، حس می کنی چیزی عجب در تو تکرار می شود

کلمه ای... کلمه ای کوتاه... انگار کسی به تو نهیب میزند و مدام می گوید " تو...، تو... "

و یک " من " عمیق درونت شکل می گیرد، که این من...!

نه از روی غرور، نه از آن جهت که  خودت را برتر بینی ، نه...

این بودنت هست که عمیق می شود... اینکه من یک موجودی کاملا شبیه موجودات دوپای دیگر

به شکل کاملا متمایزی هستم، منی در برابر خودم...

و حالا در همین ثانیه های کوتاه خودم را حس میکنم، زمین زیر پایم را ، کارهایی که انجام می دهم...

فکری که می کنم...

انگار آیینه ای در برابر باشد، که از آن زل زده باشم درون خودم...

که انگار نگاهم چنگ زده باشد به درونم، و کسی را بیرون کشیده باشد...

این من هستم...





حسِ مبهم، سماء
22، خرداد