تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - نمایشگاه کتاب نود و پنج، خوب، بد، زشت!!!

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


دوشنبه 27 اردیبهشت 1395

نمایشگاه کتاب نود و پنج، خوب، بد، زشت!!!



خواستم همان شبی که از نمایشگاه کتاب به خانه بازگشتم

درباره دیدار از این مکان فرهنگی بنویسم که خب وقتش را نداشتم!!!

 از مسیر و ترافیک هایی که همچنان هستند و شلوغی های مترو بگذریم...!

یکی از خوبی هایی که نمایشگاه داشت اتوبوس ها و ماشین های ون داخل پارکینگ بود تا نزدیک

غرفه ها شما را می رساند و مسیر کوتاهی را باید پیاده می رفتیم،

ومثل مصلا پیاده روی های طویل آن هم درست وسط آفتاب، نداشت

خوبی دیگری که داشت فضا و سالن های بزرگ نمایشگاه بود ،

 که هرچند باز برخی راهروها شلوغ می شد و پر ازدحام و ... اما مثل مصلا نبود!

اما ای کاش به جای اینکه مسئولین محترم اصرار می ورزیدند که همین امسال،

و دقیقا همین امسال نمایشگاه را به شهر آفتاب انتقال دهیم

کمی بیشتر سازماندهی می کردند و افتتاح شهر آفتاب را می گذاشتند برای سال دیگر...

راستش ما تمام ان چند ساعتی را که آنجا بودیم همش سردرگم و

 از این راهرو به آن راهرو دنبال غرفه ها می گشتیم

غرفه بندی های بسیار بد باعث میشد به غرفه بندی های منظم و خوب نمایشگاه کتاب در مصلا بیاندیشم

آنقدر غرفه بندی ها بد بود که باید برای یافتن انتشارات بزرگ و معروف هم

هی دور خودمان می چرخیدیم و آخرش به طور اتفاقی ، میدیدم که  ای بابا این انتشارات که همین جاست!!!

ای بابا ما چقدر دور خودمان چرخیدیم! ای بابا این چه وضع آدرس دادن است...!!

و چقدر زشت است که در یک روز بارانی دل انگیز کتاب هایمان را آب ببندند...،

با عرض پوزش! آب ببرد...!!!

و هی مراقب باشی که مبادا از سقف بر رویمان آب نچکد ، تا آرزو کنی کاش با خودمان چتر می آوردیم

تا حین خواندن و دیدن کتاب ها ، فضا را دل انگیز تر و شاید رمانتیک تر می کردیم...

به هر حال نمی باران است و کتاب است و عجب هوایی :)

و ای کاش کمی بیشتر کتاب بخوانیم تا اینکه بخواهیم با ژستی کاملا کتاب خوان!!

پا به نمایشگاه بگذاریم تا اوقاتمان بگذرد...


دلم میخواست متن را به شیوه ای دیگر بنویسم، شاید بهتر و تیز تر !!
اما به همین فی البداهه نویسی بسنده کردم :)



ایام به کام
سماء