تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - رو نوشت زندگی، یکم

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


شنبه 4 اردیبهشت 1395

رو نوشت زندگی، یکم



حوصله ام سر رفته است... یا اینکه دلم خیال تازه می خواهد... اصلا ذهنم درگیر است وکلافه...

بلند می شوم و به آشپزخانه می روم، پیشبند معروفم را می بندم

و دو گوشی گرد " هندزفری نام" را فرو می برم درون گوشم

و چون عروسکی کوکی ، از این سو به آن سوی آشپزخانه به رقص در می آیم...

نگاهم به گاز می افتد و هوس ِ چای خیال نوشتن را درونم بیشتر می کند...

باید اول لکه هایش را تمیز کنم تا مبادا...!!

شیر آب را باز می کنم و دلتنگ می شوم، برای تو و برای خودم...

صدای شرشر آب می آید و صدای خواننده که لای لای می خواند...

لالا کن دختر زیبای شبنم
لالا کن روی زانو شقایق
بی تا رنگ بی مهری نبینی
تو بیداریه که تلخه حقایق


دوباره می چرخم و اینبار ظرف ها هستند که مرا به خیال وا می دارند...

چقدر دلم میخواهد سرم را به زیر شیر آب  بگیرم و هرچه فکر است را بشویم...

به احتمال باید آب سرد سرد باشد تا یک شوک ناگهانی به آن ها وارد شود...

آن وقت دانه دانه از آنها خلاص خواهم شد...

یک چرخش دیگر و بوی مرزه های نیمه خشک روی کابینت زیر بینی ام می پیچد

 و من مستِ مست می اندیشم به واژه ای دیگر

واژگانی که هیچ گاه نبوده اند برای بیان حال و هوایم...

شاید برای همین است همیشه خدا استرس درون جانم جا خوش کرده است!!

نمی یابمش و صدای خواننده که می گوید:

این جا برای از تو نوشتن هوا کم است...


دست می کشم و می ایستم رو به روی قاب شیشه ای و خیابان را نظاره می کنم

خیره می شوم به مردم

خیره می شوم به شهرم، به هوای بهاری این روزها که عجیب مست می کند و من...

خیالم را نیمه رها می کنم و دوباره می روم سراغ کاری دیگر، دوباره صدای شرشر آب و...

یادم می افتد که چقدر کار ناتمام دارم، چقدر حرف های فیلسوفانه ای که هنوز برای خودم نزده ام...

صدای شرشر آب و سکوت ناگهانی ذهن... به هیچ چیز نیاندیشیدم، ذهنم ایستاده بود و من منتظر...

دوباره چشم می گردانم و تقریبا کارش تمام است... آشپزخانه را می گویم...

کتری را پر می کنم و می گذارم روی گاز.  می روم به سوی چند خرده کار دیگر که دوباره ذهنم پا پیش می گذارد...

چقدر فکر نا تمام... چقدر فکر نا تمام داری...

چقدر حرف های ناتمام داری، چقدر بغض های ناتمام را رها کرده ای

یعنی همه اینگونه اند؟

بی شک...!

بی شک تمام مردم دنیا یک کتاب  نا تمام درون ذهنشان خاک می خورد!



چند روزی است حس میکنم کارهای ناتمام زیادی روی دوشم سنگینی میکند...
از کجا باید شروع کنم را نمیدانم.




خواننده اول: جناب زند وکیلی، آهنگ لالایی
خواننده دوم: جناب قربانی، با شعری از محمد علی بهمنی

ایام به کام
حسِ مبهم، سماء
چهارم ِ اردی بهشتِ نود و پنج