تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - مجازستان، پلاک یک!

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 19 مهر 1394

مجازستان، پلاک یک!



با یاد او

سلام؛
نمیدانم آیا چیزی درباره شبکه های اجتماعی درون سرزمین مجازستان می دانید یانه؟
 میخواهم با شما گپی درباره این سرزمین داشته باشم.
در عصر حاضر با ظهور و حضور شبکه های اجتماعی در سراسر زندگی مردم شاهدِ
وقایع ِقریب الوقوع و غریب الوقوع و عجیب الوقوع می باشیم

یکی از وقایع مجازستانی که روز به روز بیشتر شاهد آن هستیم، ترویج سنت خوب و پسندیده ازدواج است.
بله ازدواج! ازدواج نیز به نوبه خود با پیشرفت دنیا به شیوه هایی نوین و خیلی نوین در حال گسترش است
و این شبکه های اجتماعی را نمی توان نادیده گرفت  که در سطحی وسیع ریشه دوانیده
و خانه هایی مستحکم و مستحکم و خیلی مستحکم تر و باز هم... تشکیل داده است.
نگویید که تا به حال به گوشتان نخورده است کاربر کوکب ورپریده با کاربر اصغر سبیل چخماغی ازدواج کرده است
 و در پستی با شکوه ، لانه سازی خود را بر بلندای یک عدد کاج ، آن هم درست در خیابان فلان اعلام نموده اند
و پسندهای بسیار دریافت کرده اند!!
و احتمالا در آینده ای نه چندان دور عاقدان مجازی نیز گسترش ها می یابند
 و شاهد خواهیم بود که عاقد از خانم کاربر نیناش جیک جیک در خواست وکالت دارد تا او را به عقد آقای کاربر اردی ناقلا در آورد!

اما از دیگر وقایع مجازستانی که بیشتر از مورد قبل به چشم ها می خورد،
 کشف انبوهی از استعدادهای نهفته قبلی و بعدی و میان دوره ای
در  پدیده ای به نام شاعری می باشد.
بله عرضم به حضورتان این شبکه ها که خدا برایشان حفظ نماید به کشف این چنین استعداد ها آن هم در فقره های بسیار کمک ها نموده است.
به عنوان مثال، خانم کاربری در حساب کاربری خود شعری می گذارد با عنوان
 دوسیخ آلبالو، سیخی نیم پُک!! و می نویسد که:
رفته ای
آغوشم سرد
و سیگارهایم پیاپی
پیک هایم تهی
مرده شور ریختت که رفتی
" من، جوجو سینزده سال دارم"

و در ادامه  سیاهیولا با گذاشتن نظری که ایول به قلمت، شعر او را می پسندد. 
سیا هیولا خود نیز شاعر است و این جوجو سینزده ساله در پاسخ او برای شعرش که این است:
ای سیندرلای دلم
در حیرتم از کفش جا مانده ات
تمام پیاده هایم تارو مار گشتند
راستش را بگو
چند سال است پایت رانشسته ای


می گوید که درود بر قلمت هیولا جان، ای شعرت زیر سیگاری دلم، سیگاری مهمان من باش!!
و کافی است کسی نظری خلاف طبع لطیف این شاعران پر ذوق بگذارد،
 تا بر سرش آوار شده و گویند: تو باز قلم نتراشیده به میان آمدی؟ برو قلمت را بتراش! برو!
و اما این دست از شاعران بر این باورند که اگر شعرشان را به این شیوه های جان فرسا
 که برایتان در زیر خواهم آورد بنویسند، شعرشان بر مفهوم تر  و پخته تر و عمیق ترتر  خواهد شد
 و صد البته دیگر کاربران مرحبا گویان و پسند زنان بر عمق مطلب تاکید می نمایند.
پـــــــــــادشـــــــــــــــاهــــــ قلبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
کجـــــــــــآیــــــــــ دلـــــــــــــــم نشست هـــــــــ ای
که این چنین سنگیــــــــــــــــــــــــن شدهــ ام؟
( اشاره کاملا نا محسوس به اضافه وزن داشتن شاعر!)
حالا بماند که این میان چه سرقت های ادبی صورت می گیرد!!

اما در آخر بگویم، مسائل بسیاری وجود دارد که در این شبکه های مجازی موج می زند
 و امواجش  بسیاری از ساکنان این سرزمین را گرفته است ولی در این نوشتار نمی گنجد.
 اگر خدا خواست و بنده عقلم به جایی قد داد و شما از نوشتار بنده راضی بودید از مشکلات عدیده شبکه اجتماعی خواهم گفت.
هجدهم پاییز نودو چهار، مهر ماه

شاد باشید
سماء

+ نمیدونم متوجه ماجرای سیگار می شید یا نه؟ اما بد دردیه!
+امیدوارم امواج این شبکه ها شما رو نگیره
+ و نظر لطفا، نقد کنید، ایراد بگیرید تا متوجه نقایص بشم