تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - فراموشی...

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 15 شهریور 1394

فراموشی...



به نام یکتای مهربانی ها
سلام و ظهر بخیر :)
قبلا بنده در یک سایتی عضو بودم ،که یه روز مسابقه ای برگزار شد با عنوان دیالوگ نویسی
درست از این مسابقه هایی که مطابق با ذوق من بود
خب منم خوشحال و جو زده شروع کردم به نوشتن یک دیالوگ
که البته نفرستادمش و دیالوگ دیگه ای نوشتم و فرستادم
حالا میخوام بذارم اینجا و درباره اش حرف بزنم
دیالوگی که فکر کردم اگه یکم تغییرش بدم میتونه بره وسط دل یه داستان
میتونه از دل این دیالوگ یه داستان خلق بشه
میتونه برای خود موندگار بشه
اما دیالوگ چیه:
- میدونی، یه قاعده ای توی دنیا وجود داره، یه بازی، یه چیزی که همه توش  درگیریم
-قاعده؟ توی این دنیا هیچ قاعده ای رعایت نمیشه...
- چرا هست... یه قاعده ای که می گه وقتی من تو رو فراموش کردم، یعنی تو هم من رو فراموش کردی
-ربطی نداره... شاید من به یاد کسی باشم، اما اون نباشه...
- وقتی به کسی فکر میکنی، این یعنی هنوز یه نور نامحسوسی از تو توی ذهنش هست...
- اما هیچ چیزی فراموش نمیشه، من اگه به یاد تو نباشم یعنی آلزایمر دارم... و اون وقت من یه سکوت محضم، یعنی من هم فراموش شدم... من توی ذهن خودم خاموش شدم...

این دیالوگ رو برای خواهرم که خوندم گفت، رویاییه، رومانتیکه و فقط دیدنش توی فیلما قشنگه، درست مثل فیلم شب های روشن
اما من میگم یکم بیشتر درباره اش فکر کنیم
بیشتر براش وقت بذاریم
این دیالوگ رو فقط از لحاظ عشقی نگاه نکنید...
فراموشی رو میتونید درباره هرچیزی تجربه کنید...
شاید فکر کنید ممکنه یه مسئله ای رو فراموش کرده باشید، اما همیشه یه لحظه هایی هست، یه ثانیه هایی که باعث میشه ذهنت بره سمت اون چیزی که فکر کردی فراموشش کردی
یه فراموشی موقت، که توی زندگیت با هر تلنگر یادت می افته...

شاد باشید...

سما :)