پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


یکشنبه 11 شهریور 1397

زیر خاکستر شهر...




ظرف­ها را توی سینک می­گذارم و پاکت سیگارم را از توی یکی از کشوهای آشپزخانه درمی ­آورم.

سیگار بلند و باریکی گوشه لب­هایم می­گذارم . فندک را زیر کتری نیمه جوش می­گیرم

و روشنش می­کنم. پشت میز دو نفره آشپزخانه نشسته و خیره نگاهم می­کند.

به میزه دونفره روبرویم لعنت می فرستم و پوزخند می‌زنم.

سیگار را میان انگشتانم می­گیرم و می­گویم: ترک کردم.

فقط وقت­هایی که عصبی هستم و بی­خواب یه سیگار میذارم گوشه لبم

و بعد تا خود صبح نگاهش می­کنم. معادلات بهم ریخته زندگیم رو زیر و رو می­کنم

و بعد آخرش توی مشتم لهش می­کنم و پودرشده ­اش رو می­ریزم توی آشغالا.

از جایم بلند می­شوم تا چای دم کنم: نمی­دونم این چیزا رو چرا اصلا به تو می­گم...






داستان کوتاه زیر خاکسترشهر
داستان رو می تونید در لینک زیر بخونید


حس میهم، سما
11/شهریور