تبلیغات
نوشته های ِ یک حس مبهم - دیاری به نام این!ستا!گرام!

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


جمعه 19 مرداد 1397

دیاری به نام این!ستا!گرام!



یه چند وقتی هست که  دوباره پا در سرزمین اینستایی ها گذاشتم

و صد البته بیار خود داری نموده ام از دلیت اکانت خود داری نمایم و بگویم: ما را به خیر و شما را به سلامت!

خلاصه، یه روز که رفتم اینستام رو چک کنم دیدم یک عدد ریکوئست اون وسطا خودنمایی می کنه.

رفتم ببینم کیه این بنده خدا که فکر کرده تو صفحه من تحفه ای چیزی پیدا میشه که دیدم....

أه... این اسم و فامیل... این فلانی نیست... مدرسه شهید فلاح زاده، دوران ابتدایی؟

این جوری شد که به واسطه ایشون دونه دونه بچه های دوران ابتدایی و راهنمایی ام رو پیدا کردم.

البته اونم به واسطه دوستی که تا دوران دبیرستان با هم بودیم

و از طریق ایشون اینستا جان هی می گفت بیا یه آدم جدید برات پیدا کردم.

بعد قیافش رو می تونستم درست عین این شکلکه تجسم کنم!

الان که هربار یکیشون رو پیدا می کنم و میبینم که اکثرا ازدواج کردن

و حتی چند نفرشون هم بچه هم دارن، یه لحظه مغزم رو وضعیتی که هست

دکمه استپ رو می زنه و برمی گرده به اون دوران و همون مدرسه قدیمی که کوبیدن و ساختنش،

همون مدرسه با ساختمون های قدیمی و پناه گاه های وسط حیاطش

که وقتای زنگ تفریح بچه ها جمع می شدن دورش و از خودشون داستان های عجیب و غریب تعریف می کردن

 آخر با صدای جیغ ناظم تو بلندگو از پشت پنجره که دوربشید از اونجا که خطر سقوط داره،

ما هم جیغ می کشیدیم و فرار می کردیم.

هی مغزم شبیه این دایره هایی که می چرخن و می گن پیلیز ویت، ایز لودینگ!

جست و جو می کرد و می گفت: شما دخترای همون مدرسه هستید...

که خیلی زود بزرگ شدید.

اون موقع هیچ وقت فکرش رو نمی کردیم که شاید یه چیزی شبیه اینستا طراحی بشه

که بخواییم از طریق اون همدیگه رو پیدا کنیم. پیدا کنیم؟

البته که گم نشده بودیم. ماها فقط هر کدوممون رفته بودیم سراغ زندگی خودمون.

توی دنیاهای متفاوت خودمون داشتیم با زندگی سر و کله می زدیم که...

راستش، شدیدا دلم برای سادگی کودکی هامون تنگ شده...

همین .. همین...

البته می خوام اول مهر یه سر به مدرسمون بزنم و بگم واسه یه فوق لیسانسه بیکار،

که از قضا دانش آموز خودتون هم بوده کار ندارید؟

چقدر دلم میخواد برگردم به اون مدرسه، حتی با این قیافه جدیدی که داره

و من هر وقت رفتم توی حیاطش اون مدرسه قدیمی و بزرگ رو دیدم...



روزگارتون خوش
سماء
نوزدهم أمردادِ نودو هفت.